محمد باقر تحريرى
19
آسمان توحيد و معرفت (فارسى)
رابطهى عرفان نظرى و عملى پس از اين كه تا حدودى انواع شناخت خداوند متعال بيان گرديد و روشن شد كه محور مباحث عرفانى ، شناخت ذات خداوند و اسما و صفات ، رابطهى موجودات و انسان با حق تعالى ، شناخت انسان كامل و رجوع حقيقى آنها به حق تعالى است ، اين مسئله مطرح مىشود كه آيا بين دونوع شناخت رابطهى ضرورى برقرار است يا خير ؟ به اين معنا كه هركس بخواهد به عرفان عملى دست يابد ، بايد مباحث عرفان نظرى را بگذراند يا اين كه بين ايندو چنين رابطهى تنگاتنگى وجود ندارد ؟ به نظر مىرسد كه رسيدن به معرفتهاى شهودى نياز ضرورى دارد به معرفتهاى صحيح از خداوند و كمالات وجوديهى او و رابطهى موجودات با او و نيز تكيه مىكند به شناخت مرتبهى وجودى انسان و كمال نهايى او و راه صحيح رسيدن او به پروردگارش ، لكن ضرورتى ندارد اين معرفتها از طريق فراگيرى عرفان نظرى به دست بيايد ، زيرا كسى كه در اين راه قدم مىگذارد بايد اولًا ، شناخت صحيح عقلى از امورى كه گفته شد داشته باشد و ثانياً چون عقل هر چه قوى و دقيق باشد نمىتواند راه صحيح رسيدن به حق تعالى را براى انسان در تمامى شئونى كه نياز دارد ، ارايه دهد و او را در تمامى امور جزيى راهنمايى و دستگيرى كند ، از اين جهت بايد به وحى الهى از طريق انبيا و اولياى او تكيه كرد و هنگامى كه اين مقدمات پيموده شد انسان پس از به دست آوردن ابعاد شناختى كه به آن نياز دارد ، با تكيه به تحليلها و براهين دقيق عقلى و دقت در معارف قرآن و سنت يا تعبد به سخن صاحبنظران مطمئن اين معارف كه حقايقى وجود دارد و انسان مىتواند با تعبد دقيق و مستمر به وحى الهى به آن